خرید بک لینک
با چند هفته تاخیر عید فطر مبارک. طاعات و عبادات قبول.انشالله که امسال آخرین ماه رمضون عمرمون نباشه. فوت فرزانه تلنگر شدیدی به همه نوه ها وارد کرد . نوه اول رفت و دیر یا زود خدا اسم ما رو هم صدا میکنه و ما هم میریم . از تعطیلات عید فطر بیشترین استفاده رو کردیم . تمام کمبود و نامنظمی خواب و خوراکمون رو برطرف کردیم و تقریبا ساعت خواب و بیداریمون به حالت قبل برگشت . تعطیلات عید فطر فقط یک وعده شام رفتیم خونه مامانم و بقیه اش خونه بودیم . سنگ از اول ماه رمضون قول آبگوشت ازم گرفته بود به خاطر همین اولین کاری که کردم آبگوشت بار گذاشتم . سبزی خوردن هم خریدم و سنگ رفت نون سنگگ تازه خرید و بعد از تقریبا یک ماه ناهار خوردیم و حسابی بهمون چسبید و مزه کرد . برای فرداش لازانیا درست کردم و از اونجا که سنگ دوست نداره برای اون آبگوشت گرم کردم که تا من برسم سر میز دیدم نصف لازانیا تموم شده. که تنها دلیل این بود که خوشمزه شده بود . راستش من هیچ وقت تا قبل از این سس بشامل نمی ریختم رو لازانیام ولی اینبار گفتم رژیم رو ولش بزار امتحان کنم که واقعا طعمش رو عالی کرده بود و خب همین باعث شد که در کسری از ثانیه

برچسب: نویسنده: سام زارعی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 19:35

هیچ اتفاق جدیدی نیوفتاده جز مسقره بازیسنگ یه خواهر و برادر داره . خواهرش یکسال از من کوچیکتر و مجرده و برادرش 4 سال از من کوچیکتر و 3 سال پیش ازدواج کرده. خب من 7 ساله(9 مرداد میشه 7 سال) عروس این خانواده ام . با اینکه باهاشون یکجا زندگی میکنم (در یک آپارتمان هستیم همگی) اما تا نگن خونشون نمیرم . البته هرزگاهی به همراه سنگ میرم سر میزنم . پشت سر هیچ کدوم از اقوام صحبت نمیکنم در یک کلام سرم تو زندگی خودمه . اما جدیدا به اندازه جملات بزرگان ازم سخن جمع شده که اگه جمع آوریش کنم میشه کلیات شیشه . ماه رمضون در حالیکه مادرم بشدت مریض بود به خاطر فشاری که روم بود با سنگ مشورت کردم و تصمیم گرفتم برای عوض شدن شرایط روحیم خانواده اش رو به همراه برادرش و خانمش افطار دعوت کنم . خب به خاطر وضع کاری برادر سنگ همیشه (سالی دوباردعوت میکنم) برنامه مهمونی رو اول با اون هماهنگ میکنم و باشه و بعد دعوت میکنم اما اینبار به خاطر مادرم فقط یک روز میتونستم دعوتش کنم . تماس گرفتم و گفتم یکشنبه  بیایید افطار خونه ما . خانمش گفت : شوهرم سرکاره . گفتم خیلی دوست داشتم اون هم باشه ولی به خاطر شرایط مادرم فقط یک

برچسب: نویسنده: سام زارعی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 19:35

نهم مرداد ماه هفتمین سالگرد ازدواجمون بود . اولش می خواستیم بریم شام بیرون ولی بعد پشیمون شدیم . روز شهادت امام جعفر صادق (ع) بود . ترجیح دادیم بعد از اذان مغرب یه کیک کوچولو بخریم و یادی کنیم از گذشته . اون شب رفتیم اول شهر کتاب و من یه بازی فکری خریدم(دومینو) و بعدش رفتیم کیک خریدیم و در نهایت سنگ برام یه دسته گل خوشگل خرید . چون خواهر سنگ هم همراهمون بود مستقیم رفتیم خونه پدر و مادر سنگ . گل رو دادیم به مادر شوهرم و کیک رو اونجا بریدیم وخوردیم . شب وقتی اومدیم خونه خودمون گفتم چقدر دلم مسافرت می خواد . سنگ یه نگاهی کرد  و فقط لبخند زد . خب در شرایط این ماه ما تقریبا مسافرت غیر ممکن به نظر میرسید . این ماه جدا از هزینه های دیگه نزدیک 1و300 پول کارشناس داده بودیم و باید 700 هم پرداخت میکردیم . 10 مرداد یکشنبه بود و من اول رفتم دفتر و کاری رو انجام دادم و بعد رفتم خونه مامانم . سنگ زنگ  زد که بمون میام دنبالت .شب ساعت 8 اومد دنبالم رفتیم امامزاده صالح زیارت کردیم و تو راه برگشت گفت شیشه نظرت در مورد یه سفر سه روزه به شمال چیه ؟ گفتم خیلی عالی میشه . گفت پس آماده باش سه شنبه ص

برچسب: honeymoon 1985,honeymoon 1947,honeymoon 101, نویسنده: سام زارعی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 19:35

مرداد ماه تموم شد و وارد شهریور ماه شدیم . از 20 مرداد تصمیم جدی برای زندگی گرفتیم . خب دیگه تقریبا دو نفره زندگی کردن برامون سخت شده بود و بعد از 7 سال نیاز به نفر سوم داشتیم . خب بهمن ماه رفته بودیم دکتر ولی دکتر اصلا حرف گوش کن نبود . بهش میگفتم که کم کاری تیرویید دارم میگفت مهم نیست . میگفتم به فولیک اسید حساسیت دارم و نمی خورم میگفت مهم نیست . میگفتم تا حالا آزمایش و سونو هم ندادم میگفت مهم نیست . فقط چندتا آزمایش برای سنگ نوشت و گفت همین که آقا سالم و خوب هستند کافیه . عقل سلیم میگفت این دکتر بشدت داره اراجیف میگه . اردیبهشت ماه دیگه نرفتیم و خورد به مریضی مامان و ماه رمضون و ما بی خیال شدیم . اما مرداد ماه تصمیم گرفتیم که یه دکتر خوب پیدا کنیم . دو سه روزی مشغول جستجو بودیم که با خانم دکتری آشنا شدیم . یه search کوچولو در موردش کردم دیدم همه از اخلاق و برخوردش تعریف میکنند . مریض ها رو یکی یکی پذیرش میکنه . وقت کافی برای مریضش میزاره . به دقت و آرامش سوالاتت رو جواب میده .تماس گرفتم  و وقت گرفتم . در اولین دیدار بشدت استرس داشتم . شرح حال دادم و معاینه کرد . در حین معاینه م

برچسب: نویسنده: سام زارعی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 19:35

صفحه بندی