نهم مرداد ماه هفتمین سالگرد ازدواجمون بود . اولش می خواستیم بریم شام بیرون ولی بعد پشیمون شدیم . روز شهادت امام جعفر صادق (ع) بود . ترجیح دادیم بعد از اذان مغرب یه کیک کوچولو بخریم و یادی کنیم از گذشته . اون شب رفتیم اول شهر کتاب و من یه بازی فکری خریدم(دومینو) و بعدش رفتیم کیک خریدیم و در نهایت سنگ برام یه دسته گل خوشگل خرید . چون خواهر سنگ هم همراهمون بود مستقیم رفتیم خونه پدر و مادر سنگ . گل رو دادیم به مادر شوهرم و کیک رو اونجا بریدیم وخوردیم . شب وقتی اومدیم خونه خودمون گفتم چقدر دلم مسافرت می خواد . سنگ یه نگاهی کرد و فقط لبخند زد . خب در شرایط این ماه ما تقریبا مسافرت غیر ممکن به نظر میرسید . این ماه جدا از هزینه های دیگه نزدیک 1و300 پول کارشناس داده بودیم و باید 700 هم پرداخت میکردیم . 10 مرداد یکشنبه بود و من اول رفتم دفتر و کاری رو انجام دادم و بعد رفتم خونه مامانم . سنگ زنگ زد که بمون میام دنبالت .شب ساعت 8 اومد دنبالم رفتیم امامزاده صالح زیارت کردیم و تو راه برگشت گفت شیشه نظرت در مورد یه سفر سه روزه به شمال چیه ؟ گفتم خیلی عالی میشه . گفت پس آماده باش سه شنبه ص
برچسب: honeymoon 1985,honeymoon 1947,honeymoon 101,
نویسنده: سام زارعی
تاريخ: چهارشنبه
8 دی
1395 ساعت: 19:35